الفيض الكاشاني
33
شوق مهدى ( فارسى )
چنان كه خود در پايان كتاب « الحق المبين » مىگويد در مكه معظمه ملا محمد امين را ديده و طريقه او را پسنديده است . توجه خاص فيض به علوم شرعى . فيض خود در رساله « انصاف » كه در اواخر عمر به فارسى نگاشته است ، از بعضى موضوعات كه در كتب او وجود داشته ، و همان نيز دستاويز معترضان بوده است ، عذر خواسته ، و به عبارت بهتر خط بطلان بر آن كشيده است . وى در آغاز رساله مزبور مىنويسد : « چنين گويد مهتدى به شاهراه مصطفى محسن بن مرتضى كه در عنفوان شباب چون از تفقه در دين و تحصيل بصيرت در اعتقادات و كيفيت عبادات به تعليم ائمه معصومين ( ع ) آسودم ، چنانچه ( چنان كه ) در هيچ مسألهاى محتاج به تقليد غير معصوم نبودم ! به خاطر رسيد كه در تحصيل معرفت اسرار دين و علوم را سخين نيز سعى نمايم ، شايد نفس را كمال يابد . ليكن چون عقل را راهى به آن نبود ، نفس را در آن پايهء ايمان كه بود ، درى نمىگشود ، و صبر بر جهالت هم نداشت ، و على الدوام مرا رنجه مىداشت . بنابراين چندى در مطالعه مجادلات متكلمين خوض نمودم ، و به آلت جهل در ازالت جهل ساعى بودم ! طريق مكالمات متفلسفين ( مدعيان فلسفه دانى ) را نيز پيمودم ، و يك چند بلند پروازىهاى متصوفه را در اقاويل ايشان ديدم ، و يك چند در رعونت ( حماقت ) هاى « من عنديّين » گرديدم ! تا آنكه گاهى در تلخيص سخنان طوائف اربع ، كتب و رسائل مىنوشتم ( چند سطر بعد عربى است كه خلاصه آن چنين است ) : بدون اين كه همه را تصديق كرده باشم ، يا همه را تأييد كنم ، بلكه مطالب آنها را نقل كردم ، و بر سبيل تمرين مطالبى نوشتم ! از مجموع گفتار آنها چيزى كه عطش مرا فرو نشاند ، يا بيماريم را درمان كند نيافتم ، تا جائى كه بر خويشتن ترسيدم ! پس به خدا پناه بردم تا مرا به حقيقت نائل گرداند ، و به گفتهء امير مؤمنان عليه السلام كه مىفرمايد : « خدايا مرا از اين كه نظرم را در آنچه نهايت آن ديده نمىشود ، و فكر به آن نمىرسد ، نگاه دار » به درگاه خدا ناليدم و سرنوشت خود را به ذات مقدسش سپردم . خداى مهربان نيز به بركت دين پايدارش مرا رهنمون